علی ماعلی ما، تا این لحظه: 12 سال و 8 ماه و 5 روز سن داره

دلنوشته های من برای زیباترینم

سونوی ان تی سه ماهه اول

1392/5/13 12:49
نویسنده : مامانی
604 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عشق مامانییییییی

خوبی عزیزکم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دل تو دلم نبود امروز صبح

شما امروز 12 هفتت تموم شد

من و بابایی هم صبح زود بیدار شدیم که بیایم شما رو ببینیم تو مطب دکتر

واییییییییییی بازم استرس

بابایی از کم خوابی و بد غذایی کلافه بود

آخه ماه رمضونه

منم که نمیتونم غذا درست کنم

همش خودش آشپزی میکنه

به جز یکی دو مورد که دلم براش بدجوری سوخت و غذا درست کردم

شبا هم خوب نمیخوابه...صبح هم باید زود برا سر کارش

.............................................................

خلاصه رفتیم سونو شاکری

همونجا که خانم یکی از همکاراش بهمون معرفی کرده بود

اونجا گفتن دکتر آقاست

ما هم تعجب کردیم

ولی دیگه ناچار بودیم

2 ساعتی طول کشید تا نوبتم بشه

بهم گفتن قبل از سونو یه دونه شکلات بخورم تا شما تکون بخوری و دکتر بهتر بتونه به کارش برسه

..........................

منم تا اسممو خوندن یه شکلات گذاشتم دهنمو رفتم دراز کشیدم

دکتر همون لحظه از اتاق رفت بیرون و 20 دقیقه بعد برگشت

بابایی یکم شاکی شد ولی من یکم آروش کردم

دکتر هم اومد گفت 2 تا مورد اورژانسی پیش اومده

ما هم برا سلامتی و شفاشون دعا کردیم

..................................

دکتر کارشو شروع کرد

همین که دستگاهو گذاشت رو شکمم گفت آقا پسره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

منو بابایی از این سرعت عمل شوکه شدیم

منم به خودم گفتم زیاد به سونوی جنسیت این دکتر اعتباری نیست

خلاصه ...

خداروشکر همه چیت خوب و نرمال بود

...........یه عکس از تمام رخت هم بهمون نشون داد

که بابایی طبق معمول از این تصاویر سر در نیاورد

ولی من دست و پاهاتو دیدم دلم ضعف کرد

صدای قلبتم گذاشت شنیدیم

بابایی ذوق کرد کلی و با دستش مچ پاهامو گرفت و بهم گفت خداروشکر

خیلی خوشحال شدیممممممم

نتونستن عکساتو بزارم

ولی تو اولین فرصت اینکارو میکنم

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)